داستان جالب بازیگری پرویز فنی‌ زاده

0

پرویز فنی‌ زاده بازیگر تئاتر و سینما و تلویزیون بود . فرزند او دنیا فنی زاده است . پرویز فنی‌ زاده ۷ بهمن ۱۳۱۶ در تهران به دنیا امد و در تاریخ  ۵ اسفند ۱۳۵۸ در تهران در گذشت. در این بخش از سینما تئاتر مای استیج یک روایت واقعی از اکبر زنجانپور را درباره پرویز فنی‌ زاده برای تان بیان میکنیم و ان هم اینست که چگونه عشق به دختر همکلاسی باعث بازیگر شدن پرویز فنی‌زاده شد؟

داستان جالب بازیگری پرویز فنی‌ زاده از زبان اکبر زنجانپور
داستان جالب بازیگری پرویز فنی‌ زاده از زبان اکبر زنجانپور

داستان جالب بازیگری پرویز فنی‌ زاده از زبان اکبر زنجانپور

به گزارش سینما تئاتر مای استیج اکبر زنجانپور یکی از بازیگران تئاتر و سینما و تلویزیون می باشد و از جمله فیلمی به نام “پل خواب” را آماده اکران دارد در بخشی از گفتگویی تفصیلی که با “اعتماد” انجام شده است خاطره هایی را از پرویز فنی زاده بیان کرد.

به گزارش سینما تئاتر مای استیج این خاطره مربوط است به چگونگی بازیگر شدن پرویز فنی زاده که زنجانپور آن را به نقل از خود فنی زاده بیان کرده است.

داستان جالب بازیگری پرویز فنی‌ زاده از زبان اکبر زنجانپور
داستان جالب بازیگری پرویز فنی‌ زاده از زبان اکبر زنجانپور

متن کامل خاطره نگاری اکبر زنجانپور به شرح زیر است :

اوايل سال ٥٨ به پيشنهاد پرويز فنی زاده با دكتر خواجه نوري نامي كه در زمينه مطالعات روانكاوي تخصص داشت جلسه‌اي برگزار كرديم. تعدادي از بازيگران تئاتر هم حضور داشتند. آقاي خواجه نوري به همراه گروهش آمد و بعد از چند دقيقه گفت‌وگوهاي ابتدايي از بعضي پرسيد «چرا بازيگري را انتخاب كرده‌اند؟»

يكي از افراد هميشه طلبكار كه اصلا بازيگر خوبي هم نبود جواب داد: ديدم خلق به اين كار احتياج دارد، آمدم! اغلب چنين پاسخ‌هايي مطرح مي‌شد كه مثلا براي نجات مردم! چرا؟ چون آن زمان مد روز بود. اصلا فكر نمي‌كردند كه هنرمند وراي اين حرف‌ها قرار مي‌گيرد.

داستان جالب بازیگری پرویز فنی‌ زاده از زبان اکبر زنجانپور
داستان جالب بازیگری پرویز فنی‌ زاده از زبان اکبر زنجانپور

بازیگری پرویز فنی‌ زاده از زبان اکبر زنجانپور

 نوبت به پرویز فنی‌ زاده رسيد، گفت: «در دوران مدرسه عاشق شدم ولي از بس زشت بودم طرف اصلا به من نگاه نمي‌كرد. برادرش عضو گروه تئاتر مدرسه بود، به همين دليل عضو گروه شدم و يك نقش گرفتم. نقش هم اين‌طور بود كه بايد كتك مي‌خوردم. روز اجرا همه از جمله شخص مورد نظر به سالن آمدند و من اگر قرار بود زمين بخورم اتفاق را دوبرابر جلوه مي‌دادم به اين اميد كه ديده شوم. خب ديده شدم ولي نه از سوي دختري كه عاشقش بودم، بلكه صحنه من را ديد و بازيگر شدم. » بعد از اين خاطره سالن اداره تئاتر از تشويق حضار رفت روي هوا! چرا؟ چون راست گفت.

نمایش عکسهای امیرعلی نبویان و همسرش

 

Leave A Reply

Your email address will not be published.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.