بررسی شاهنامه از منظر عناصر نمایشی

0

در این مقاله از مجله ی فرهنگی هنری مای استیج با مفهوم عناصر نمایشی و بررسی آن در شاهنامه آشنا خواهیم شد .

 

 

شاهنامه و عناصر نمایشی

الف – نمایش و عنصر نمایشی درام از واژه یونانی Drama گرفته شده است، این واژه به معنی نمایش دادن، نمایش، کاری که نمود مییابد، عمل (Action)، تقلید انسان در حال انجام دادن کاری، هم چنین به معنی نمایشنامه های جدی (اعم از آن که پایان شاد یا غم انگیز داشته باشند) است.

 

 

پیدایش درام به یونان پیش از دورهی میلاد مسیح باز میگردد. ارسطو ضمن ارائه تعریف تقلید، سوفوکل و اریستوفان را از شمارکسانی میداند که به نوعی تقلید می کردند و چون این دو؛ اعمال و اطوار اشخاص را در حال عمل و حرکت نمایش می دادند، آثارشان را درام خواندهاند.

 

 

  • او قوم «دوریان» را مبدع لفظ درام بر می شمارد، زیرا قوم «دوریان»، لفظ حاکی از فعل و عمل را «دران» میگفتند و لفظ «درام» از آنجاست. ارسطو می نویسد: «هومر اولین کسی بود که راه و رسم کمدی را به شاعران بعد آموخت و هزل را به صورت درام درآورد».

 

 

از قرن نوزدهم، اروپاییان لفظ درام را برای نمایشنامه هایی به کار بردند که به زندگی مردمان متوسط می پرداخت.” امروزه عموماً واژه های درام و نمایش، همین
طور دراماتیک و نمایشی را به یک معنا به کار می برند. با این حال باید به تفاوتهای ظریف آنها واقف بود. وازهٔ دراماتیک «Dramatique» به هر چیزی اطلاق می شود که به تئاتر مربوط باشده یا برای تئاتر باشد، یا منشاش از تئاتر باشد؛ مثل اثر دراماتیک، سبک دراماتیک و…. اما واژهٔ «نمایش» همهٔ آن چه را که واژهٔ دراماتیک القا می کند، شامل نمی شود. و اصولاً نمایش در فارسی مفهوم وسیع تری دارد. در فارسی هر چیزی را که به معرض تماشاگذارده می شود، با نمایش بیان می کنند؛ مثلاً رقص و آواز و عملیات اکروباسی را هم نمایش میگویند و ترکیباتی مثل نمایشگاه که در برابر Exposition به کار میرود.این، وسعت مفهوم کلمه را نشان می دهد. در حالی که درام حالت اختصاصی تری دارد و صرفا به تئاتر تعلق دارد».

 

 

با این اوصاف و با چشم پوشی از اختلاف نظری که پژوهشگران بر سر واژهٔ دراماتیک و نمایش دارند، منظور از عناصر دراماتیک ادبیات داستانی در این پژوهش، عناصری است که اثر ادبی را جالب توجه، مهیج، متحرک و نمایشی می سازند. اصلی ترین تفاوت یک اثر دراماتیک با یک اثر غیر دراماتیک را نیز در نمایشی و تصویری بودن، داشتن حرکات و وجود عنصر داستان در اتر مورد نظر میدانیم؛ به عبارت دیگر عناصری که به خواننده یاری دهد تا شخصیتها، وقایع و… را آن گونه که هست، در ذهن خود
مجسم سازد.
ب – عناصر نمایشی داستان های پهلوانی شاهنامه کدام ویژگی ها، قابلیت مبدل شدن به اثر نمایشی را به داستان های شاهنامه میبخشند؟

 

همان گونه که پیشتر اشاره شد، پژوهشگران برای تبیین این موضوع از شیوه های گوناگونی سود جسته اند قبل از پرداختن به چند عنصر دراماتیک داستان های پهلوانی شاهنامه، برای نشان دادن آرای مختلف در این زمینه، شیوه های مختلف استخراج عناصر دراماتیک از شاهنامه مرور میگردد.

 

  • عبدالرضا فرید زاده نمونه های عینی عناصر دراماتیک در داستان های پهلوانی شاهنامه را این گونه توصیف میکند:” همین که در داستان های شاهنامه دربارهٔ پهلوانان و ماجرا و سرنوشتشان سخن به میان میآید، موجب میشود که هر داستانش قابلیت تبدیل به اثری دراماتیک را داشته باشد؛ چرا که هر پهلوان از حیث ساختار شخصیتی، ظرفیت «شخصیت دراماتیک» بودن را داراست. پهلوان، آدمی است تلاشگر برای رسیدن به انسان و انسانیت و انسانیت یعنی کسب پارهای از خصال و اوصاف پروردگاری در حد ظرفیت انسانی (که میدانیم ظرفیت کمی نیست). پهلوانی که برخی از این اوصاف و خصال را کسب کرده، یقیناً برخی دیگر را یا به دست نیاورده و یا کمتر به دست آورده است. همین داشتن و نداشتن، بهترین عامل برای ایجاد کشمکش میان پهلوان با موقعیت، با خود با دیگران و با جامعه و با طبیعت می شود. کسانی اوصاف و خصال به دست آمده را درک نمیکنند و در مقام مقایسه او با خود خویشتن بر می آیند و این موجب تضاد و درگیری میان آنها می شود. مثال: وقتی که اسفندیار موقعیت خاص رستم را با خود مقایسه کرده، گمان میکند که رستم حاضر میشود دست او را ببندند. اما پاسخ رستم چنین است. که گفتت برو دست رستم بیند؟ نبندد مرا دست، چرخ بلند… و تضاد و کشمکش اوجی دیگر میگیرد.

کسانی اوصاف به دست آمده را درک میکنند و دیگر اوصاف و خصائل را از او انتظار دارند و نبود یا کمبود آن اوصاف و خصال دیگر، درشت جلوه میکند و آنان که از پهلوان توقع دارند، این را برنمی تابند و همین باعث درگیری و کشمکشی آنان با پهلوان می شود. اوصاف به دست نیامده، باعت کشمکش پهلوان با خودش می شود، زیرا دو گونه اوصافش با هم در جدال و ستیز و رویارویی قرار میگیرند. مثال: وقتی که رستم با تمام راستی و پاکی و صدقش، پس از شکست از سهراب، به او دروغ میگوید: رسم ما این است که سه بار کشتی بگیریم. از سوی دیگر، خصال خوب پهلوان برای برخی کسان حسد انگیز می شود، و برای زبونان و پست همتان موجب ترس و این حسادت و ترس، آنان را به توطئه علیه پهلوان تحریک میکند که خود موجب ایجاد کشمکش میگردد.

 

مثال: اسفندیار به دلیل ترس یا حسدی که نسبت به برتریهای او وجود دارد، به جنگ با رستم برانگیخته میشود تا به دست رستم از میان برداشته شود. این همان نیروی متضادی است که وقتی به عرصه ی عمل درآید باعث کشمکش می شود، کشمکشی که از دیدگاه محققی دیگر از نظر سمت و سو به بیرونی و درونی، به لحاظ اهمیت به فرعی و اصلی و از نظر انواع به هفت نوع تضاد فرد با خودش، فرد با فرد دیگر فرد و جامعه، فرد و هستی جامعه با جامعه جامعه با طبیعت و قسمتی از جامعه با قسمت دیگری از جامعه تقسیم می شود .

Leave A Reply

Your email address will not be published.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.