ادبیات باروک در قرن بیستم چگونه بود

0

در این مقاله از مجله فرهنگی هنری مای استیج با ادبیات باروک و بررسی آن در قرن بیستم آسنا میشویم .

ادبیات باروک در قرن بیستم

 

  • مطالعه دربارهٔ هنر و ادبیات باروک به صورت جدی در قرن بیستم آغاز شده است.

 

به ویژه در سال ۱۹۱۰ بود که تصمیم گرفتند ادبیات باروک را در گذشته و در تاریخ معینی قرار دهند و مطالعه کنند. میتوان گفت که در این قرن همراه با این مطالعات بود که دادائیست ها و سوررئالیست ها هم توانستند عوامل متعددی را از هنر باروک بگیرند.

 

  • اما برخلاف کلاسیک ها که بازگشت به یونان قدیم را با بوق و کرنا اعلام کرده بودند، این هنرمندان چون اهداف دیگری را دنبال میکردند، طبعاً به روابطشان با آن دوران گذشتهٔ فراموش شده هم اشاره ای نکردند.

 

اما تحقیقات دربارهٔ ادبیات باروک که با اثر ولفلین Wolfflin پژوهشگر آلمانی (۱۸۹ – ۱۹۵) آغاز شده بود، بعدها به صورت گسترده ای دوام یافت که مقالهٔ بالا خلاصهٔ کوچکی از آن تحقیقات بود. اما صورت تازه تری از این توجه در دهه های اخیر در کار ساختارگرایان دیده می شود. ژرارژنت Gerard Genette پژوهشگر ساختارگرای فرانسوی در آغاز کتاب سه جلدی صورت ها یا بهتر بگوئیم در آغاز صور اول سه مقاله دربارهٔ ادبیات باروک دارد که بسیار جالب و پر مطلب است. عناوین این مقاله ها عبارت است از دنیای پشت و رو عقدهٔ نارسیس و طلا زیرآهن میافتد.

چون در اینجا جای وسیعتری برای این بحث ها نیست، فقط با نقل عباراتی این بحث را به پایان می رسانیم:

  • دنیا یک تئاتر است: این فرضیه طبعاً فرضیهٔ دیگری را هم به دنبال خود می آورد که آن را در مرز دیگری از وجود قرار میدهد. همان فرضیه ای که «کالدرون» عنوان یکی از کمدی های خود قرار داده و آن چنین است: «زندگی رویا است.» دیالکتیک پیچیده ای است از بیداری و خواب، از واقعیت و خیال و از عقل و جنون که سرتاپای اندیشهٔ دوران باروک را در می نوردد.

 

به دنبال سرگیجهٔ کیهان شناختی که کشف «دنیای نو» ایجاد کرده و سبب شده است که «مونتنی» بگوید: «دنیای ما دنیای دیگری را پیدا کرد. و چه کسی می تواند بگوید که آیا این اولین و آخرین برادر دنیای ماست؟» نوعی سرگیجهٔ فلسفی نیز آغاز می شود که به منزلهٔ آستر درونی است. آنچه ما واقعیت می شماریم شاید وهم و خیال است، اما چه کسی میداند که آنچه ما وهم و خیال می شماریم، واقعیت نباشد؟ آیا جنون صورت دیگری از عقل نیست؟ و رویا زندگی نسبتاً موقتی نیست؟… «من» هشیار ما چنان عجیب و دیو صفت جلوه میکند که ممکن است محصول یک رویا باشد. شاید وجود ما همان سان قابل پشت و رو شدن است که در شعر شاعران باروک میبینیم؟

Leave A Reply

Your email address will not be published.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.